دو حسابدار را فرض کنید که هر دو ده سال سابقه کار دارند، هر دو لیسانس حسابداری گرفتهاند و با یک نرمافزار حسابداری کار میکنند. یکی از آنها هر اسفند باید برای چند درصد افزایش حقوق با مدیرش چانه بزند و دومی وقتی میگوید از جای دیگری پیشنهاد کار دارد، مدیرعامل همان هفته حقوقش را بالا میبرد.
اما تفاوت اصلی بین این دو نفر دقیقا کجاست؟
سابقهی این دو نفر روی کاغذ یکی است، ولی اولی ده سال سند زده و مغایرت گرفته، و دومی وسط همین کارها چند بار جلوی ضرر جدی شرکت را گرفته است. مدیران شرکتها این جور چیزها را فراموش نمیکنند.
کارفرما برای ثبت سند پول زیادی نمیدهد، چون نیروی کارش زیاد است. پول را به کسی میدهد که وقتی برگ تشخیص مالیات میرسد یا بازرس بیمه زنگ میزند، دستوپایش را گم نکند.
سابقهای که در مصاحبه به چشم میآید
شاید شما هم در بیشتر رزومههای حسابداری دیدهاید که نوشته «ده سال سابقهی حسابداری در شرکتهای بازرگانی و تولیدی» این جمله چیزی به کارفرما نمیگوید. او میخواهد بداند در این ده سال چه گرفتاریهایی را از سر گذراندهاید و چه مشکلاتی را حل کردهاید؟
اولینش رسیدگی مالیاتی است. اگر خودتان دفاتر را جلوی ممیز گذاشتهاید و به سؤالهایش جواب دادهاید، تجربهای دارید که حسابدارِ پشتصحنه هیچوقت ندارد. اگر پرونده به هیئت حل اختلاف مالیاتی هم رفته و لایحهاش را شما نوشتهاید، حتما با جزئیات دقیق تعریفش کنید: سال عملکرد، موضوع اختلاف و نتیجه چه بوده است.
بعد نوبت بستن حسابهای یک سال بههمریخته است. شرکتی که همهچیزش مرتب است حسابدار را محک نمیزند. آن سالی محک میزند که موجودی انبار با دفاتر نمیخواند، مغایرت بانکی چند ماه عقب افتاده و حسابهای فیمابین شرکتهای گروه سر و ته ندارد. هر کس چنین سالی را جمع کرده و اظهارنامه را بدون رد دفاتر و علیالرأس شدن تحویل داده باشد، میداند چه میگویم.
تأمین اجتماعی را هم دستکم نگیرید. بدهی بیمه معمولا بیخبر سر میرسد و رقمش هم کم نیست، برای همین مدیرها گاهی از حسابرسی بیمه بیشتر از مالیات حساب میبرند. گرفتن مفاصاحساب قراردادها و سروکله زدن با بازرس بیمه کار هر کسی نیست. مدیری که یک بار از این بابت ضرر کرده باشد، حسابداری را که این کار را بلد است راحت از دست نمیدهد.
چهار مهارتی که کارفرما بابتش بیشتر میپردازد
۱. دفاعیه مالیاتی
حسابدارها معمولا قانون مالیاتهای مستقیم را به اندازهی کار روزمره بلدند: نرخها، مهلتها و پر کردن اظهارنامه. مشکل از جایی شروع میشود که برگ تشخیص با عددی چند برابر انتظار میرسد. اینجا بیشتر شرکتها مشاور مالیاتی میگیرند و حقالزحمهی جداگانه میدهند.
حالا اگر خود حسابدار ارشد بتواند اعتراض را تنظیم کند، برای هزینههای برگشتی سند و استدلال بیاورد و در جلسهی هیئت حرف بزند، شرکت دلیل روشنی دارد که حقوق بیشتری به او بدهد.
این کار را از روی کتاب نمیشود یاد گرفت. چند لایحهی واقعی بخوانید، آرای هیئتها را دنبال کنید و اگر در شرکت خودتان پروندهای باز است، از مدیر مالی بخواهید شما را هم به جلسه ببرد.
۲. سامانه مودیان و ارزش افزوده
از وقتی صورتحساب الکترونیکی جدی شده، سامانه مودیان در خیلی از شرکتها موضوع ثابت جلسههای مالی است. بیدلیل هم نیست. صورتحسابی که اشتباه یا دیر صادر شود اعتبار مالیاتی خریدار را به مشکل میاندازد، برای خود شرکت جریمه دارد و مشتری را هم شاکی میکند.
بعضی حسابدارهای باسابقه حوصلهی این سامانه را ندارند و کارش را به نیروی جوانتر میسپارند. به نظرم فرصت خوبی را از دست میدهند. نیروی جوان با سامانه راحت است ولی قانون ارزش افزوده را آنقدر عمیق نمیداند، و باسابقهها برعکس. کسی که هر دو را با هم داشته باشد کم پیدا میشود.
۳. حسابداری مدیریت
مدیرعامل صورت سود و زیان را نگاه میکند و میبیند شرکت سود کرده، ولی حساب بانکی خالی است. میپرسد پس پول کجاست. جوابِ «طبق استانداردها سود شناسایی شده» درست است و به هیچ دردش نمیخورد.
جواب بهدردبخور این است که نشانش بدهید چقدر از آن سود از گران شدن موجودی انبار آمده، کدام محصول بعد از سرشکن کردن هزینهها ضرر میدهد و پول شرکت پیش کدام مشتری مانده است. مدیری که چنین جوابی بگیرد، دفعهی بعد قبل از تصمیمگیری سراغ شما میآید.
برای شروع دورهی خاصی لازم نیست. یک گزارش جریان نقدی ماهانه تهیه کنید، حتی اگر کسی نخواسته باشد، و به مدیرتان بدهید.
۴. ادارهی تیم و حرف زدن در جلسه
این آخری را خیلیها جدی نمیگیرند. حسابدار ارشدی که دو کمکحسابدار را طوری بار بیاورد که کار روزمره بدون او هم بچرخد، برای خودش وقت خریده است تا به کارهای مهمتر برسد.
حرف زدن هم مهم است. در جلسه با مدیر فروش یا مدیر کارخانه کسی از «معین» و «تفصیلی» سر در نمیآورد. اگر بتوانید همان حرف را به زبان خودشان بزنید، کمکم به جلسههایی دعوت میشوید که تصمیمها آنجا گرفته میشود. مدیر مالیها معمولاً از بین همین آدمها انتخاب میشوند.
خلاصه در یک جدول
| موضوع | کاری که همه میکنند | کاری که حقوق را بالا میبرد |
|---|---|---|
| مالیات | تنظیم و ارسال اظهارنامه | دفاع از پرونده جلوی ممیز و هیئت |
| سامانه مودیان | صدور صورتحساب | جلوگیری از رد اعتبار و جریمه |
| گزارش مالی | ترازنامه و سود و زیان | گزارشی که مدیر با آن تصمیم بگیرد |
| بیمه | ارسال لیست ماهانه | گرفتن مفاصاحساب قراردادها |
| تیم | انجام کار خود | بار آوردن نیروهای زیردست |
وقتی نوبت مذاکرهی حقوق میرسد
مهارت داشتن یک طرف ماجراست. حسابدارِ توانا هم ممکن است سر مذاکرهی حقوق کم بیاورد، معمولاً به این دلیل که از زحمتش حرف میزند و کارفرما منتظر است بشنود چه چیزی گیرش آمده است.
اول از همه برای هر دستاورد عدد داشته باشید. «مالیات تشخیصی سال فلان را از این مبلغ به آن مبلغ رساندم» کجا و «در امور مالیاتی تجربه دارم» کجا. رزومه هم همینطور است: شرح وظایف را بردارید و جایش بنویسید چه مشکلی را حل کردهاید.
قبل از جلسه بدانید بازار به کسی در سطح شما چقدر میدهد. چند آگهی استخدام ببینید و از دو سه همکار در شرکتهای دیگر بپرسید. زمان هم مهم است. بعد از بسته شدن یک پروندهی مالیاتی یا تحویل اظهارنامه حرفتان بهتر شنیده میشود. وسط شلوغی اسفند، نه.
یک نکتهی تلخ هم هست. بعضی شرکتها از حسابدار ارشد فقط ثبت سند میخواهند و هر قدر هم توانا باشید حقوقتان از حدی بالاتر نمیرود. اگر جای شما چنین جایی است، این مذاکره را با شرکت دیگری بکنید.
هیچکدام از اینها یکشبه حقوق را دو برابر نمیکند. ولی اگر از امسال یکی را شروع کنید، مثلا در پروندهی مالیاتی بعدی شرکت کنار مدیر مالی بنشینید، سال دیگر حرف تازهای برای جلسهی حقوق دارید.
در شرکت شما کدامیک بیشتر روی حقوق اثر داشته است؟ در بخش نظرات بنویسید.